Man hugging knees on beach at sunset

باورم کن

باورم کُن…

شعر جدید، در قالب مثنوی تقدیم به شما عزیزان

متن شعر

می نویسم ” عشق … “؛ تو بخوانش درد
دلِ بیچاره ام حرفش را زود باور کرد
میان خنده ام، چه اشک سردی جاریست
دیوانه نیستم اما، خُب… این زندگیست
زندگی مرا آموخت از آتش گلستان شدن را
هرگز مَست نبودن و، اسیر مستان شدن را
زندگی را می شناسم، عشقش هم تنهاییست
نمیدانی میان آدمها، تنهایی چه بد حالیست
آری، اینجا خورشید هم بی فروغ است
برای آدمها، عشق معنای دیگر دروغ است
من اما از “تو” نوشتم، نگو دیوانه ام
من به قدر کافی خراب و ویرانه ام
نگاهم کُن، بگذار باور کنم عشق را هنوز
باورم کُن، رفیق دیروز و معشوق امروز
بگذار نلرزد دلم مثل دستان سرد و خالیم
چَشم ام پر آب اما، دُچار خشکسالیم
تو مرا باور کُن، بُگذار بُگذرند این ثانیه ها
من بمانم و تو، باران و شعر و قافیه ها

 

2+

درباره پوریا

همسفر با زندگی

پیشنهاد بررسی

عشق چیست؟!

عشق چیست؟   واقعا عشق چیست؟! کسی هست معنا کند عشق را برایم؟ روزها به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!