خانه / فرهنگ و رسانه / شعر / خبر نداری

خبر نداری

شعر جدید

از حال عاشقان اگر می پرسی، حالی نیست به جز انتظار وصل. شعر ” خبر نداری” جدیدترین شعر من همزمان در وبلاگ ” کلبه آرامش ” و وب سایت شخصی من در اختیار شما دوستان است.

متن شعر

تو می دانی گونه هایم چرا بارانیست

این روزها، دلتنگی در نگاهم جاریست

هنوز دوستت دارم، هر قدر تحقیرم کُنی

خدایا این چه تقدیری بر عاشقیست

 

دلم را گرفتی ولی عشق ندادی به من

سخت است برایم با تو از عشق گفتن

تو هر دم می آیی و میروی و دل میبری

پس چرا اینقدر از حال دلم بی خبری

چه سودی دارد برایت تحقیر این عاشق

می دانم که برای تو نیستم هیچ لایق

میدانی دوستت دارم اما؛ باور نداری

از آتشی که به دل دارم خبر نداری

من مستِ مِی آن نگاهت هستم

هر بار هر نفس چشم به راهت هستم

هر قدر دوستم نداری به جایش من عاشقم

عاشقی دلخسته و نشسته به انتظار شقایقم

کاش مالِ من بود خانه آغوشت

کاش نمی شد عشقم فراموشت

 

هر لحظه تحقیرم می کنی و باز این منم

که جانم را زیر پایت فرش می کنم

گرچه دوستم نداری و نمی خواهی مرا اما

فدای تو بود و فدای تو هست جان و تنم

 

شعر جدید

 

0

درباره پوریا

همسفر با زندگی

پیشنهاد بررسی

زاده پاییز

زاده پاییز پاییز، فصل زیبایی هاست. پاییز را فصل عاشقی می خوانند. انگار پاییز که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!